جنت ارباب دل رخسار « 1 » جانان ديدنست * در چنين جنت كه گفتم زنجبيل و حور نيست
گر ترا ديدار او بايد برابر طور دل * حاجت رفتن چو موسى سوى كوه طور نيست
تو كتابى در تو موجود « 2 » است علم هرچه هست * چيست آن كو در كتاب و لوح تو مسطور نيست
315
كور آن باشد كه او بينا بنفس خود نشد * كانك او بينا بنفس خويش شد او كور نيست
ناصر منصور مىگويد انا الحق المبين * بشنو از ناصر كه آن گفتار از منصور نيست
مغربى را يار ، شمس مغربى خواند به نام * گرچه شمس مغربى اندر جهان مستور « 3 » نيست
32
هيچ مىدانى كه عالم از كجاست * يا ظهور نقش آدم از كجاست
يا حروف اسم اعظم در عدد * چند باشد يا خود اعظم در كجاست
320
گنج دانش را طلسم محكم است * اين طلسم گنج محكم از كجاست
آن دمى كز وى مسيحا مرده را * زنده گردانيد آن دم از كجاست
آنك القا كرد جبرئيل آن چه بود * اصل عيسى چيست مريم از كجاست
هامش
( 1 ) - ملك ديدار
( 2 ) - سپه - مستور
( 3 ) - ملك و سپه . مشهود