از تشنگى آن را كه تو پنداشته بودى * در باديه از دور كه آبى است سرابى است
بيدار شو از خواب كه اين جمله خيالات * اندر نظر ديدهء « 1 » بيدار چه خوابى است
335
از جانب او نيست حجابى به حقيقت * از جانب ما باشد اگر زانك حجابى است
ساقى به همه باده ز يك خم دهد اما * در مجلس او مستى هر يك « 2 » ز شرابى است
تنها نبود مغربى از نرگس او مست * در هر طرف از نرگس او مست و خرابى است
34
آنك او ديدهء جان و دل و نور بصرست * هر كجا مىنگرم صورت او در نظر است
خبر از دوست بدان بر كه ندارد خبرى * ورنه آنجا كه عيانست چه جاى خبر است
340
پى به دو برد كسى كز پى خود باز افتاد * اثر از دوست كسى يافت كه او بىاثر است
ره بىپا و سرانست تو نتوانى رفت * بنشين خواجه ترا چون هوس پا و سر است
روزى از روزن اين « 3 » خانه برآ بر سر بام * تا به بينى كه كه در خانه و بر بام و درست
هامش
( 1 ) - سپه مردم
( 2 ) - سپه هر كس ملك در مجلس ما هستى هر يك
( 3 ) - ملك آن