تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
چيست دانى در ميان جان و جانان مغربى * برزخ جامع خط موم و حد فاصل است

غزل 27

270
دلى كه آينه روى شاهد ذات است * برون ز عالم نفى و جهان اثباتست
مجو كه در ورق كائنات نتوان يافت * علامت و اثر آنك بىعلاماتست
كسى نجست و نجويد ز لوح هر دو جهان * نشان و نام كسى را كه محو بالذاتست
مرا كه عادت و راه و رسوم نيست پديد * چه داند آنك ورا راه و رسم و عاداتست
275
مقام آنك نباشد مقيم هيچ مقام * وراى منزلت و مرتب و مقامات است
طريق آنك ندارد به هيچ راهى روى * نه سوى گوى خرابات و نى مناجات است
ره كسى كه نه سر پاى كرده است مدام * نه راه ميكده و كعبه و خرابات است
كسى كه هيچ ندارد ز نار و نور خبر * ورا نه بيم و نه اميد نارو جنات است
كجا بوجد و به حالات سر فرود آرد * كسى كه حالت او فقد جمله حالات است
280
وجود مغربى اندر فضاى همت « 1 » او * چو بيش بر تو انوار مهر ذراتست
هامش
( 1 ) - سپه هستى