هر آن جويى كه از دريا روان شد * جو از درياست آن درياست نه جوست
چو يك دانه برست آمد پديدار * درخت و برگ و بار و مغز با پوست
غلط نبود اگر گويى كه مجموع * همان يك دانهء اصلى خود روست
215
ز صد آيينه يك روى مقابل * اگر چه صد نمايد ليك يكروست
هران نقشى كه مىبينى ازآنروى * كه او نقاش آن نقشست نيكوست
تو اين چشمى و ابرويى كه بينى * يقين ميدان كه اين آن چشم و ابروست
نظر كن باز در خوبان نظر كن * به ايشان بين عيان حسن رخ دوست
جو خوبان مظهر روى نگارند * دريشان مغربى حيران از آن روست « 1 »
22
مهر سر گشته كآفتاب كجاست * آب هر سو دوان كه آب كجاست ؟
220
خواب دوشم ز ديده مىپرسيد * كى جهانبين بگو كه خواب كجاست ؟
مست پرسان كه مست را ديدى « 2 » * يا رب آن بى خود خراب كجاست ؟
باده در ميكده همىگردد * گرد مجلس كه كو شراب كجاست ؟
يار خود بىنقاب مىگردد * كه مر آن يار بىنقاب كجاست
هامش
( 1 ) - ملك ( درست )
( 2 ) - ملك ديدند