تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
با اشمل « 1 » المظاهر يا اكمل الظهور * يا برزخ البرازخ يا جامع الشتات
[ يا اجمل الجمائل و يا املح الملاح * يا الطف اللطائف يا نكته النكات ] « 2 »
گر سوى تو سلام فرستم تويى سلام * ور بر تو من صلات فرستم تويى صلات
175
كس چون دهد ترا به تو آخر مرا بگو * اى تو ترا مزكى وى تو ترا زكات
هم درد و هم دوايى و هم حزن و هم فرح * هم قفل و هم كليدى و هم حبس و هم نجات
هم گنج و هم طلسمى و هم جسم و هم روان * هم اسم و هم مسما هم ذات و هم صفات
هم مغربى و مغرب و هم مشرقى و شرق « 3 » * هم عرش و فرش و عنصر و افلاك و هم جهات

18

اى از دو جهان نهان عيان كيست * وى عين عيان پس اين نهان كيست
180
آن‌كس كه به صد هزار صورت * هر لحظه همىشود عيان كيست
وان‌كس كه به صد هزار جلوه * بنمود جمال هر زمان كيست
گويى كه نهانم از دو عالم * پيدا شده در يكان‌يكان كيست
گفتى « 1 » كه هميشه من خموشم * گويا شده پس بهر زبان كيست
گفتى كه ز جسم و جان برونم * پوشيده لباس جسم و جان كيست
185
گفتى كه نه اينم و نه آنم * بس آنكه همين بود همان كيست
هامش
( 1 ) - سپه اكمل ( 2 ) - سپه اين بيت در سپه و ملك آمده است ( 3 ) - در ملك و سپه شرق در لندن مهر است