اى آنك گرفتهء كرانه * بالله تو بگو درين ميان كيست
آنكس كه همىكند تجلى * از حسن « 1 » و جمال دلبران كيست
وانكس كه نمود حسن خود را * و آشوب فكند در جهان كيست
اى انك نو مانده در گمانى * ناكرده يقين كه اين گمان كيست
190
در ديده مغربى نهان شو * وز ديدهء او ببين همى عيان كيست
19
در هزاران جام گوناگون شرابى بيش نيست * گرچه بسيارند انجم آفتابى بيش نيست
گرچه برخيزد ز آب بحر موجى بيشمار * كثرت اندر موج باشد ليكن آبى بيش نيست
چون خطابى كرد با خود گشت پيدا كائنات * علت ايجاد عالم بس خطايى بيش نيست
يك سخن پرسيد از خود در جهان جان و دل * جمله ارواح را زانرو جوابى بيش نيست
گرچه بسيارى درين معنى كتب مسطور شد * جمله را خوانديم حرفى از كتابى بيش نيست
اى كه عالم را وجود و آب رويى مىنهى * در بيابان عدم عالم سرابى بيش نيست
چيست عالم اى كه مىپرسى نشان و نام او * بر محيط هستى مطلق حبابى بيش نيست
اى كه هستى تو آمد روى دلبر را نقاب * بر فكن از روى دلبر چون نقابى بيش نيست
هامش
( 1 ) - در نسخه ملك و سپه آمده