تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مغربى آنچه عالمش خواند * عكس رخسار تست در مرآت
و آنچه او آدمش همىدانند * نسخه عالمست و مظهر ذات

17

اى كائنات ذات ترا مظهر صفات * وى پيش اهل ديده صفات تو عين ذات
تا روى دل‌فريب تو آهنگ جلوه كرد * شد جلوه‌گاه روى تو مجموع كائنات
تا آفتاب حسن و جمالت ظهور يافت * ظاهر شدند جملهء ذرات كائنات « 1 »
ازبس‌كه ابر فيض تو باريد بر عدم « 2 » * سر برزد از زمين عدم چشمهء حيات
165
خاك عدم نگر كه ز آثار يك نظر * شد مورد ورود تجلى واردات
ز اصنام سومنات چو حسن تو جلوه كرد * شد بت‌پرست عابد اصنام سومنات
لات و منات و از سر شوق سجده برد « 3 » * كافر چو ديد حسن ترا از منات و لات
اى چرخ را به چرخ درآورده عشق تو * از شوق تو است جملهء افلاك دايرات
اى طفل لطف ايزد چون كه توئى * هرگز نديده ديدهء آبا و امهات
اى مخزن خراين وى خازن امين * وى مشكل دو عالم و حلال مشكلات
اى مركز مدار وجود و محيط جود * وى همچو قطب ثابت و چون چرخ بىثبات
هامش
( 1 ) - در ملك و سپه ممكنات است ( 2 ) - سپه در ( 3 ) - سپه كرد