تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
140
اى دل سرگشتهء حيران بسان مغربى * بىجهت را گر همىجوئى گذر كن از جهات

15

اى روى تو مهر و كون و ذرات * ذات تو برون ز نفى و اثبات
ذرات كجا رسند در مهر * هيهات كجاست مهر هيهات
اسما و صفات و كون هر يك * در ذات تو بود « 1 » محو بالذات
145
چون داشت « 2 » ظهور از مظاهر * اسما و صفات را كمالات
موجود شدند بهر اين كار * ارضين و عناصر و سماوات
مسطور و معين و مبين * شد بر ورق وجود آيات
از روى نگار و از قوابل « 3 » * ديديم عيان‌گهء محاذات « 4 »
يك معنى و صد هزار صورت * يك صورت و صد هزار مرآت
150
مصباح رخ ترا نگارا * كونين ز جا چه است و مشكات
مهر تو به مغربى عيان شد * با آنك عيان ازوست ذرات

16

اى صفات حجاب چهره ذات * ذات پاكت ظهور بخش صفات
آفتاب رخت چو تابان گشت « 5 » * منهزم شد ز نور او ظلمات
لب تو بر جهان مرده دميد * نفسى زان نفس بيافت حيات
155
جانها در خروش و جوش آمد * پيش مهر رخ تو چون ذرات
عالمى را كه نفى بود و عدم * لب جان‌پرور تو كرد اثبات
جنبش از توست جمله عالم را * ورنه دارد عدم سكون و ثبات
از چه شد عالم فقير غنى * گر نكردى برون ز كنج زكات
هامش
( 1 ) - سپه - تواند ( 2 ) - سپه خواست ( 3 ) - ملك قواعد ( 4 ) - ملك مجازات اين بيت در سپه نيست ( 5 ) - سپه شد