تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
در شاهد و مشهود تويى ناظر و منظور * در عاشق و معشوق توئى طالب و مطلوب
در بتكده‌ها غير ترا مىنپرستم * آن‌كس كه كند سجده بر سنگ و گل و چوب
120
جاروب غمت كرد مرا خانهء دل پاك * وين خانه كنونست بكام دل جاروب
زان زلف پراكنده و زان غمزهء فتان * پر گشت جهان سر بسر از فتنهء و آشوب
محبوب نباشد رخت از مغربى اى دوست * كو « 1 » خود به خود است از رخ زيباى تو محجوب

13

چو تافت بر دل من پرتو جمال حبيب * بديد ديدهء جان حسن بر كمال حبيب
چه التفات بلذات كائنات كند * كسى كه يافت دمى لذت وصال حبيب
125
به دام و دانهء عالم كجا فرود آيد * دلى كه گشت گرفتار زلف و خال حبيب
خيال ملك دو عالم نياورد به خيال * سرى كه نيست دمى خالى از خيال حبيب
( حبيب را نتوان يافت در دو كون مثال * اگر چه هر دو جهان هست بر مثال حبيب « 2 »
درون من نه چنان از حبيب مطوى شد * كه گر حبيب در آيد بود مجال حبيب
هامش
( 1 ) - نسخهء لندن - گر ( 2 ) - اين بيت در ملك و سپه آمده .
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 75 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى