تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
فتاده برزخ دلبر به طالع مسعود * نخست بار كه بختم گشود ديده ز خواب
بدين صفت كه منم مست ساقى باقى * عجب كه باز شناسم شراب راز سراب
چو با وجود تو من هيچ نيستم از هيچ * به‌هيچ‌وجه مگردان رخ و مشو در تاب
110
خطاب اگر نكنى با من آن عجب نبود * كه سايه را نكند هيچ آفتاب خطاب
مجوز مغربى آداب در طريقت عشق * كه كس نجست ز مستان و عاشقان آداب
بدين صفت اگرم در حساب گاه آرند * عجب بود كه بگيرد مرا كسى به حساب
كسى كه بىخبر از لذت و الم باشد * نه از نعيم بود آگهيش نى ز عذاب

12

اى كرده تجلى رخت از چهره هر خوب * اى حسن و جمال همه خوبان به تو منسوب
115
بر صفحهء رخسارهء هر ماه پرىروى * حرفى دو سه از دفتر حسنت شده مكتوب
محبوب ز هر روى بجز روى تو نبود * خود نيست بهر وجه بجز روى تو محبوب
بر عكس رخت چشم زليخا نگران شد * در آينهء روى خويش يوسف يعقوب