تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

10

اى بلبل جان چو نى اندر قفس تنها * تا چند درين تنها مانى تو تن تنها
اى بلبل خوش‌الحان زان گلشن و زان بستان * چون بود كه افتادى ناگاه به گلخن‌ها
گوئى كه فراموشت كردند درين « 1 » گلخن * آن روضه و آن گلشن و آن سنبل و سوسنها
بشكن قفس تن را تن « 2 » بس كن تن و تن‌گويان * از مزبله و گلخن بخرام به گلشنها
100
مرغان هم آوازت مجموع ازين گلخن * پريده بدان گلشن بگرفته نشيمنها
در بيشه دام و دد مأوا نتوان كردن * زين جاى مخوف اى جان رو جانب مأمنها
اى طاير افلاكى در دام « 3 » تن خاكى * از بهر دو سه دانه وامانده ز خرمنها
بارى چو نمىيارى بيرون شد از اين حالت « 4 » * بر منظره‌اش بنشين بگشاد در روزنها
105
اى مغربى مسكين اينجا چه شوى ساكن * كآنجاست براى تو پرداخته مسكنى رها

11

مرا كه لعل لبت ساقى است و جام شراب * از آن چو نرگس مست توام مدام خراب
مرا كه زمزمهء قول دوست در گوش است * چه حاجت است به آواز عود و چنگ و رباب
هامش
( 1 ) - سپه گرديد ( 2 ) - سپه پس ( 3 ) - سپه دامگه ( 4 ) - ملك و سپه قالب
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 73 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى