نخست لوح دل از نقش كائنات بشوى * چو مغربيت اگر هست عزم مكتب ما
9
چه مهر بود كه بسرشت دوست در گل ما * چه گنج بود كه بنهاد يار در دل ما
بدست خويش چهل صبح « 1 » باغبان ازل * نديد تخم گلى تا نگشت در گل ما
چه ماه بود كه از آسمان فرود آمد * نشست خوش متمكن به برج و منزل ما
ملك كه بود كه افتاد در چه بابل * چه سحرهاست درين قعر چاه بابل ما
چه موجها كه پياپى همىرسد هر دم * ز جوش و جنبش درياى او به ساحل ما
هزار نقش به يكلحظه مىپذيرد دل * ببين چه نقشپذير است قلب قابل ما
بهر گره كه وى از زلف خويش بگشايد * از او گشاده شود صد هزار مشكل ما
اگر ز حضرت مات آرزوى مقبوليت * بيا و هندوى آن « 2 » شو كه هست مقبل ما
95
چو مغربى نظر از نقش « 3 » كائنات بدوز * اگر كمال طلب مىكنى ز كامل ما
هامش
( 1 ) - سپه - روز
( 2 ) - ملك او
( 3 ) - لندن نقص