70
ذات و وجهست و اسم و نعت و صفت * عقل و نفس است و طبع و شكل و هبا
جمله نقش تعينات وىاند * هرچه هستند در زمين و سما
به هزاران هزار شكل غريب * مىنمايد به خويشتن خود را
هست اندر جهان كهنه و نو * آخرين نامش آدم و حوا
گاه مجنون بود گهى ليلى * گاه وامق شود گهى عذرا
75
كثرت نقش موج « 1 » گوناگون - * نيست الا ز جنبش دريا
آنچه امواج خوانمش « 2 » بحر است * گشته ظاهر به كسوت من و ما
نقش اين موج بكر بىپايان * مغربى و سنائى است و سنا
8
وراى مطلب هر طالبى « 3 » است مطلب ما * برون ز مشرب هر شاربى است مشرب ما
بكام جان كسى هيچ جرعهاى نرسد « 4 » * از آن شراب كه پيوسته مىكشد لب ما
80
سپهر كوكب ما از سپهرهاست برون * كه هست ذات مقدس سپهر كوكب ما
بتاختند بسى اسب دل ولى نرسيد * سوار هيچ روانى بگرد مركب ما
هنوز روز و شب كائنات هيچ نبود * كه روز ما رخ او بود و زلف او شب ما
كسى كه جان و جهان داد و عشق او بخريد * وقوف يافت ز سود و زيان و مكسب ما
ز آه و يا رب ما آن كسى خبر دارد * كه سوختست « 5 » چو ما ز آه ما و يا رب ما
تو دين و مذهب ما گير در اصول و فروع * كه دين و مذهب حق است دين و مذهب ما
هامش
( 1 ) - سپه - كثرت و موج و نقش گوناگون
( 2 ) - خوانيش
( 3 ) - سپه - طالب
( 4 ) - ملك - نوشيد
( 5 ) - سوخته است