تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
هر چند كه نيست غير نقطه * در كسوت غين و صورت غين
430
آنجا كه مقر ذات نقطه است * نى كيف پديد هست نى اين
بر عين وجود نقطه آمد * اشكال جميع حرفها غين
ز اشكال ميان نقطه و حرف * صد بون پديد گشت و صد بين
اين غين ز پيش عين بردار * پس بىشك و بىحجاب و بىرين « 1 »
بگشاى دو چشم تا به بينى * چون صاحب سر قاب قوسين
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
اى يار كهن حكايت نو * از مغربى ضعيف بشنو
خورشيد چو گشت سايه « 2 » انداخت * بر ظلمت كائنات پرتو
اين سايه كه نام اوست عالم * خورشيد وجود راست پيرو
زان روى كه نور گفت با او * تو در پى من هميشه مىدو
440
دور از پى من مباش يكدم * هرجا كه روم تو نيز مىرو
از صورت من مباش غافل * زان‌سان كه منم تو همچنان شو
چون نيست مراد مى غنودن * اى سايهء من تو نيز مغنو
من خسرو كيقباد ملكم * تو سايهء كيقباد و خسرو
از خرمن نور هستى من * آيد اگرت به چنگ يك جو
بينى به فروغ و تابش او * برتر ز جهان كهنه و نو
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم

ترجيع « 3 » بند « 3 »

ما مست شراب لايزاليم * ما گلبن عيش را نهاليم
هامش
( 1 ) - ملك - دين ( 2 ) - ملك - طالع ( 3 ) - اين ترجيع در نسخه سپهسالار بود .