بر ظاهر و باطن و دو عالم * از جانب حق توئى موكل
410
اى حل ز تو مشكلات عالم * وى مشكل جملگان برت حل
در ذات صفاى توست مخفى * و آنگاه به شكل تو مشكل
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
اى گشته به جسم و جان مقيد * برخيز و ز هر دو شو مجرد
وى مانده ز جنت حقايق * دور از پى جنت مخلد
در دوزخ آن بهشت خواهى * ما بدن ز براى شهوت خود
اين جان كهن « 1 » نه لايق تو است * در باز و بد و مشو مقيد
تا از بر دوست هر زمانى * جانى دگرت رسد مجدد
در فاتحه كى رسد كسى كو * نگذشته به عمر خود ز ابجد
بىرسم شو از براى ذاتى * كو هست برى ز رسم و ز حد
آن ذات كه نور او بسيط است * وان نور كه ظل اوست ممتد
420
اى قاصد مقصد حقيقى * گر زانكه تراست عزم مقصد
تأييد طلب كن اندرين راه * ز آنكس كه به حق شود مؤيد
هرگز نرسى بدان حقيقت * الا بشريعت محمد
آن شرع كه او به تو نمايد * در ذات و صفات پاك احمد
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
اى چشم و چراغ و قره العين * وى زبده و مقتداى كونين
هم ذات و صفات را تو مظهر * هم غير به تو عيان و هم عين
يك نقطه ميان عين و غين است * آنست ميان هر دو ما بين
تو نقطهء غين محو گردان * تا غين همان زمان شود عين
هامش
( 1 ) - سپه - حزين