تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
از توبه و زهد بازرستيم * مىخواره و رند و كامرانيم
عمريست كه در شراب‌خانه * بنهاده سرى بر آستانيم
ما توبه و زهد را شكستيم * با مغ‌بچهء روبرو نشستيم
دوشينه شب آن نگار طناز * آمد به هزار عشوه و ناز
بگشود در شراب‌خانه * آلوده نار چشم غماز
ناگه نظرش فتاد بر من * گفتا چه كسى برآر آواز
گفتم كه يكى سياه بختم * از دردكشان عشق ممتاز
پر كرد پياله ، گفت بنشين * بستان و بكش مگوى اين راز
480
من نيز پياله‌اى كشيدم * او نيز ترانه كرد آغاز
من ترك ريا و زهد كردم * گشتم بحريم دوست دمساز
ما توبه و زهد را شكستيم * با مغ‌بچه روبرو نشستيم
داريم غم شراب گلگون * مائيم دل لبالب از خون
سودازده دگر چو من نيست * در قبهء زرنگار گردون
افسانهء عشق ما چه پرسى * ديوانه كوى ماست مجنون
ما جامهء زهد پاره كرديم * زاهد تو دگر مخوانش افسون
ساقى به بتى كه مىپرستى * پر كن قدحى شراب گلگون
در ده كه دمى خراب گردم * فارغ شوم از غم چه و چون
مستانه در او فتم به بازار * معلوم شود بجمله اكنون
490
ما توبه و زهد را شكستيم * با مغ‌بچه روبرو نشستيم
عشق تو ز من قرار برداشت * دل برد و هم اختيار برداشت
ساقى قدحى لبالبم داد * از آئينه‌ام غبار برداشت