اى جان تو جان جان هر تن * وى جسم تو اسم اعظم جان
پيداست به نقش عيسى دل * مخفى است به شكل مريم جان
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
390
اى سايهء حضرت الهى * وى مايهء ملك و پادشاهى
در ملك تو كمترين غلامى * از ماه گرفته تا به ماهى
تو پادشهى جهان سپاهت * با آنك تو فارغ از سپاهى
جاهى كه تراست كس ندارد * با آنك نه « 1 » مفتخر به جاهى
شد صدر جهان ترا مسلم * زانرو كه سزاى پيشگاهى
بر وحدت آفتاب ذاتت * هر ذره همىدهد گواهى
بر ذات تو مطلع نگرديد * در هر دو جهان كسى كما هى
عالم به تو روشن است چون تو * پرچرخ جلال مهر و ماهى
اى مردم چشم هر دو عالم * وى نور سپيدى و سياهى
400
در ظاهر و باطنت نهان است * گنجى كه در اوست هرچه خواهى
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
اى زبدهء مجمل و مفصل * وى در تو مفصلات مجمل
با مهر تو كائنات ذره * با بحر تو ممكنات منهل « 2 »
در عين تو آخرى و ظاهر * در علم تو باطنى و اول
آيات جمال و دلربايى * در شأن تو گشته است منزل
تو آينهء جهان نمائى * در توست همه جهان ممثل
از طالع سعد اختر تو * تقويم زمانه شد مجدول
جز صورت و معنىات نپايد « 3 » * در ديده هر كه نيست احول
هامش
( 1 ) - ملك - تو
( 2 ) - ملك - منحل
( 3 ) - ملك و سپه - نمايد و نيايد