تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

ترجيع‌بند « 2 »

اى هستى ذات تو از كى * در جنب تو كائنات لاشى
محواند در آفتاب ذاتت * هم ظلمت و هم ظلال و هم فى
در راه تو موضع قدم نيست * زان سوى تو كس نمىبرد پى
كس پاى درين بساط ننهاد * ناكرده بساط كون را طى
يك ره بگذشت دل به كويش * تا بىسر و پا نگشت صد پى
230
وقت است كه آن بهار شادى * ما را برهاند از غم دى
وقت است كه هر دلى فسرده * از گرمى مهر او كند خوى
اى ساقى و باقى كه هستى * هم ساقى و هم حريف و هم مى
عالم همه در سماع و رقصند * از قول خوش تو بىدف و نى
عمرى است كه مىرسد ندايى * از غيب به گوش جان پياپى
كاى مفلس بىنواى ناچيز * در تو است نهفته بىتو و وى
گنجى كه طلسم اوست عالم * ذاتى كه صفات اوست آدم
عالم كه نمايش و سراب است * بر بحر محيط حق حباب است
آن نقش حباب بر سر آب * از سر چو برفت بادش آب است
حرفى ز كتاب اوست عالم * تا ظن نبرى كه او كتاب است
از صورت نقشهاى امواج * پيوسته محيط در حجاب است
340
رخسارهء جان‌فزاى جانان * از پرتو خويش در نقاب است
پنهانى آفتاب دايم * از فرط ظهور آفتاب است
ما مست و خراب چشم ياريم * نه مستى ما از اين شراب است
اين بحر ز جنبشى كه دارد * در جوش و خروش و اضطراب است
دل بر سر اوست همچو كشتى * پيوسته از آن در انقلاب است