حكم او را كسى نبد محكوم * امر او را كسى نبد مأمور
ليك مىخواست علم او معلوم * ليك مىجست قدرتش مقدور
نعمش بود طالب شاكر * تا كه منعم شود بدان مشكور
نظرى كرد بر جهان خراب * شد جهان خراب از او معمور
بدمى زنده كرد عالم را * نفخهء عشق همچو صاحب صور
همه را نفخ عشق حاضر كرد * به زمين ظهور و ارض نشور
خوش برانگيخت صور نفخهء عشق * كلمات دو كون را ز قبور
گشت داود عشق نغمهسرا * خواند در گوش كائنات زبور
240
شد سليمان بسوى شهر سبا * برد با خويشتن و حوش و طيور
سوى ظلمت شتافت خضر روان * كرد موسى جان عزيمت طور
شاه قيصر به سوى روم آمد * جانب چين روانه شد فغفور
همه عالم سياه عشق گرفت * شد جهان زان سپاه پرشروشور
گاه سلطان شد و گهى بنده * گاه استاد گشت و گه مزدور
گاه عارف شد و گهى معروف * گاه ذاكر شد و گهى مذكور
چونك خود را به رنگ عالم ديد * مستتر در تنوعات ستور
پردهها برفكند از رخ خويش * تا كه شد در همه جهان مشهور
كه جز او نيست در سراى وجود * به حقيقت كسى دگر موجود
بر سر كوى عشق بازارى است * اندر او هر كسى پى كارى است
250
هست در وى متاع گوناگون * هر متاعيش را خريدارى است
بر سر چارسوى بازارش * متمكن نشسته عطارى است
شربت نوش او روانبخشى است * لب شيرين او شكربارى است
هر طرف راز آرزوى چشم خوشش * نگران اوفتاده بيمارى است
از شفاخانهء لب شافيش * هر كسى را اميد بيمارى است