تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
هر يكى زان دگر ز پيش ز پس * هر يكى زان دگر نه بيش و نه كم
گشته هر يك در آن دگر مدرج * برده هر يك در آن دگر مدغم
120
هر دو با يكديگر شده مربوط * هر دو با يكديگر شده محكم
عشق آمد ميان هر دو نشست * تا كه گرديد هر دو را محرم -
برزخى گشت جامع و فاضل * همچو خطى ميان نور و ظلم
شد يكى فاعل و يكى قابل * شد يكى ظاهر و يكى مبهم
كرد ظاهر وجوب را ز امكان * كرد پيدا حدوث را ز قدم
بود امكان ز هستى آبستن * بدمى همچو عيسى از مريم
[ بجهان داشت بار دارا شكم * گشت زاينده عالم از امكان ] « 1 »
نيست تنها جهان شبيه پدر * نسبتى دارد او به مادر هم
بلك از عشق شد جهان زاده * بلك عشق است سر بسر عالم
چون شه عشق عزم صحرا كرد * خيز برداشت بر كشيد علم
130
تاج بر سر نهاد و بست و كمر * در برافكند خلعت معلم
كرد آهنگ خلوت از خلوت * سوى صحرا شد از حريم حرم
چون روانه شد از پى جولان * گشت با او روانه خيل و حشم
به قدم زنده كرد عالم را * چون ز خلوت برون نهاد قدم
شد جهان از جمال او زيبا * گشت عالم ز حسن او خرم
يافت خود را به كسوت حوا * ديد خود را به صورت آدم
مقدمش بود بر جهان ميمون * چون جهان شد پديد از آن مقدم
دارد انگشت دست دولت عشق * صد سليمان نهفته در خاتم
ذره‌اى زو و صد هزاران مهر * قطره‌اى زو و صد هزاران يم
آدم از مهر « 2 » اوست يك ذره * عالم از بحر اوست يك شبنم
140
رام فرمان او دو صد كسرى * مست جام مدام او صد جم
هامش
( 1 ) - در نسخهء سپه آمده . ( 2 ) - سپه - مهر