191
ز چشم من چو تو ناظر بحسن خويشتنى * چرا نقاب ز رخسار برنمىفكنى
من و تو چونكه يكى بود پيش اهل شهود * نهان ز من چه شوى چونكه من توام تو منى
1885
چو رو به آينه كائنات آوردى * براى جلوهگرى شد پديد ما و منى
نه اى ز خلوت و از انجمن دمى خالى * كه هم به خلوت خويشى و هم به انجمنى
اگر به صورت غير « 1 » و اگر به كسوت عين * بهر صفت كه برآيى براى خويشتنى
ز روى لات « 2 » و منات آنكه دل ربود كه بود * من الذى يتجلى لعابد الوثنى
ز روى ذات نه جانى و نه جهان و نه تن * ولى ز روى صفت هم جهان و جان و تنى
1890
دلا ز عالم و كثرت به وحدت آوردى * كه وحدت است وطن گر تو عازم وطنى
چو مغربى مخور از جام كائنات شراب * كه پيش ساقى باقى بود شراب هنى « 3 »
192
زد حلقه دوش بر در دل يار معنوى * گفتم كه كيست گفت كه در باز كن توئى
گفتم تو من چگونه « 4 » گفتا كه ما يكيم * از بهر روىپوش عيان گشته در دويى
هامش
( 1 ) - نسخه چاپى چه غيرى
( 2 ) - دست
( 3 ) - اين غزل در نسخه سپه است و نخجوانى
( 4 ) - سپه - گفتم تو من چگونه بوده گفت ما يكيم