و كيف تشبه حسنا بك الملاح جميعا * ملاح و ملح اجاجى تويى كه عذب « 1 » فراتى
به حسن خلق و شمايل به هيچ خلق نمانى * كه بس جميل صفاتى و بس حميده خصالى
ز هجر تست هلاكم ز وصل تست نجاتم * رايت فيه هلاك وجدت منه نجاتى
1735
به عزم كعبهء كويت براى ديدن رويت * قطعت وصل ثقاتي دخلت فى الفلواتى
دخلت بيد ظلام « 2 » لاجل وصلك حبا * كه همچو چشمهء حيوان نهفته در ظلماتى
بسى بجست ترا مغربى به مغرب و مشرق * بسان خضر و سكندر كه عين آب حياتى
176
اى هر نفسى يافته بر دل ز تو نورى * از سر تو جان يافته هر لحظه سرورى
در سينهء جان ز آتش رخسار تو سوزيست * در كام روان از لب شيرين تو شورى
1740
هر ذره بىنور تجلى تو طورى است * آن نيست كه خاص است ظهور تو بهطورى
تا پرتو خورشيد تو بر كون بتابد * ذرات جهان را نبود هيچ ظهورى
در جنت ديدار و تماشاى جمالت * باشد ز قصور ار بودم ميل به حورى
هامش
( 1 ) - ملك و سپه - عين
( 2 ) - ملك و سپه بيت