بر صورت خويش گشته عاشق * بر غير نهاده صد بهانه
آوازهء خود شنيده « 1 » از خود * تهمت بنهاده بر چغانه
از نغمه خويشتن شنيده * هر لحظه سرود عاشقانه
بر نغمهء خود سماع كرده * بىمطرب و بىدف و ترانه
1680
فىالجمله ز غير نيست پيدا * هم نام و نشان و هم نشانه
اى مغربى ضعيف ناچيز * بادى « 2 » تو كه اى درين ميانه
170
آنچه مىدانم از آن يار بگويم يا نه * و آنچه بنهفت ز اغيار بگويم يا نه
دارم اسرار بسى در دل و جان مخفى * اندكى زان همه اسرار بگويم يا نه
گرچه از جمله اطوار « 3 » برون آمدهام * سخنى چند ز اطوار بگويم يا نه
1685
سخنى را كه در آن بار نگفتم با كس * هست اجازت كه درين بار بگويم يا نه
معنى حسن گل و صورت عشق بلبل * همه در گوش دل « 4 » خار بگويم يا نه
آنك اقرار همىكرد چرا منكر شد * علت و موجب انكار بگويم يا نه
وصف آنكس كه درين كوچه و اين بازار است * بر سر كوچه و بازار بگويم يا نه
سبب آنك يكى در همه عالم ظاهر * گشت در كسوت بسيار بگويم يا نه
1690
سر اين نكته « 5 » كه او هر نفسى دايرهاى * مىنمايد نه بتكرار بگويم يا نه
كثرت دايره از وحدت نقطه پيدا * ز چه گرديد در ادوار بگويم يا نه
مغربى جمله به كردار بگفتى با ما * آنچه گفتى تو به گفتار بگويم يا نه
171
اى آفتاب رويت هر سو فكنده تابى * وى از فروغ مهرت هر ذره آفتابى
هامش
( 1 ) - سپه - آواز حق ز خود شنيده
( 2 ) - سپه - بارى
( 3 ) - سپه - عالم
( 4 ) - ملك - دل و جان
( 5 ) - سپه - نقطه