168
1655
مرا آن لعبت خندان تازه * دما دم مىفرستد جان تازه
به چشم جان تازه هر زمانى * نمايد چهرهء جانان تازه
دهد هر ساعتى طفل دلم را * نگارين شيراز پستان تازه
ز درياى دل و جانم بر آرد « 1 » * دما دم لؤلؤ و مرجان تازه
هزاران لعل و مرواريد ريزد * به خنده زان لب دندان تازه
1660
بروياند مرا در جان و در دل * هزاران روضه و بستان تازه
نمايد هر زمانى معجزى نو * بيارد حجت و برهان تازه
نويسد دم بدم بر مصحف دل * بدست خويشتن ايمان تازه
پياپى آيدم از جانب او * بسوى جان و دل مهمان تازه
چو مهمانى بيايد « 2 » تازه از راه * براى او فرستد خوان تازه
1665
قديمى عهد را سازد مجدد * كند با مغربى پيمان تازه
ولى عهد خودش سازد دگر بار * نويسد بهر او فرمان تازه
169
آن مرغ بلند آشيانه * چون كرد هواى دام و دانه
پرواز گرفت و گشت ظاهر * از سايه « 3 » پر او زمانه
مرغى كه دو كون سايهء اوست * در سايهء خويش كرد خانه
1670
مرغ دل ما ز هر دو عالم * اندر بر او گرفت لانه
آن مرغ شگرفت ذات عشقست * بىمثل و مقدس و يگانه
او راست نعوت بىنهايت * او راست صفات بىكرانه
بحريست كه هر زمان ز موجش * صد بحر اگر شود روانه
با خويش هميشه عشق بازد * با خويشتن است جاودانه
1675
معشوقه و عشق و عاشق آمد * آئينه و زلف و روى و شانه
هامش
( 1 ) - بداده - ملك
( 2 ) - ملك - در آيد
( 3 ) - سپه - سايه به خود بدين زمانه