تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
محبوب گشته است محب حال خويش * مطلوب خويش راست طلب كار آمده
از روى اوست اين همه مؤمن شده عيان * وز موى اوست اين همه كفار آمده
1630
آن يك ز روى اوست به تسبيح مشتعل * وين يك ز موى اوست بزنار آمده
عالم ز يك حديث پر از گفت‌وگو شده * از « 1 » نكته‌ايست اين همه گفتار آمده
رويش به پيش زلف مقر آمدست ليك * زلفش به پيش روست بانكار آمده
يك باده بيش نيست در اقداح كائنات * ز اقداح باده مختلف آثار آمده
عالم مثال علم و ظلال صفات اوست * آدم ز جمله‌ايست نمودار آمده
1635
اين ترك تنگ چشم كه امسال شد پديد * آن تازه‌تازه‌اى نيست « 2 » كه بد پار آمده
آن شاه يثرب است كه در روم قيصر است * و آن ماه رومى است عرب‌وار آمده
يك ذات بيش نيست كه هست از صفات خويش * گه در ظهور و گاه در اظهار آمده
از ذات اوست اين همه اسماء عيان شده * از نور اوست اين همه انوار آمده
اينجا چه جاى وصف حلول است و اتحاد * كين يك حقيقت است پديدار آمده
هامش
( 1 ) - سپه - وز ( 2 ) - است - ملك