زيور حسن تو دايم نظر عشاق است * حسن را بهتر ازين زيور اگر هست بگو
1580
بهتر از عشق من و حسن تو در عالم چيست « 1 » * زين دو در جمله جهان بهتر اگر هست بگو
غير تو در دو جهان هيچ كسى نيست دگر * غير تو در دو جهان ديگر اگر هست بگو
لشكر حسن تو غارت گر جان و دل ماست * بجز از لشكر او لشكر اگر هست بگو
كشور دل به تو داديم و تويى حاكم او * حاكمى جز تو در اين كشور اگر هست بگو
مغربى پرتو خورشيد تو عالم بگرفت * آفتابى چو تو در خاور اگر هست بگو
162
1585
صفت شكل دهانش به زبان هيچ مگو * به يقينش چو بديدى به گمان هيچ مگو
گر ترا هيچ از آن ذوق دهان شد حاصل * بر بىذوق از آن ذوق دهان هيچ مگو
از ميان خوش به كنار آى و بگيرش به كنار * چون گرفتى به كنارش ز ميان هيچ مگو
تو كه بىنامونشان هيچ نگشتى در وى * به كسى ديگر ازو نام و نشان هيچ مگو
يار هر لحظه به شكل دگر آيد بيرون * تو بهر شكل كه بينيش روان هيچ مگو
هامش
( 1 ) - سپه - نيست .