وز فروغ نور مصباح رخت * كوكب درى شده مشكات كون
ديده اسرار و صفات و ذات تو « 1 » * مغربى در مصحف و آيات كون
153
اى روى تو در حجاب كونين * بردار ز رخ نقاب كونين
حيفست كه بحر تو نهانست * وانگاه عيان جباب كونين
1495
با بحر وجود تو نشايد * پيدا شدن سراب كونين
بركش ز وجود مطلق خويش * اى دوست دمى نقاب كونين
برقى بجهان ز مهر رويت * [ بشكاف ز هم سحاب كونين « 2 » ]
محبوب منم كه ماندهام دور * از روى تو در حجاب كونين
( نى نى غلظم كه هست رويت * ظاهرتر از آفتاب كونين « 3 » )
1500
سرچشمهء چشم من به كلى * پوشيده شده از تراب كونين
عمرى است كه تشنهء توام من * سيراب شد ز آب كونين
برتافت عنان جان و دل را * از جانب تو حباب كونين
خواهم كه شوم خراب چشمت * تا كى باشم خراب كونين
زين بيش ندار بىقرارم * سرگشته در انقلاب كونين
1505
از گردن مغربى به لطفت * بگشا گره طناب كونين
154
گفتمش خواهم كه بينم مر ترا اى نازنين * گفت اگر خواهى مرا بينى برو خود را به بين
گفتمش با تو نشستن آرزو دارم دمى * گفت گر باشد ترا اين آرزو با خود نشين
گفتمش بىپرده با تو گر سخن گويم رواست * گفت در پرده نشايد گفت با من اين « 4 » چنين
هامش
( 1 ) - ملك - او
( 2 ) - مصرع دوم از نسخهء سپه
( 3 ) - اين بيت در نسخهء سپه آمده .
( 4 ) - سپه - با ما پيش از اين