تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
كفر و ايمان را به پيش زلف و رويش كن رها * پيش زلف و روى او از كفر و ايمان دم مزن
1465
چونك با او مىنيارى بودن از وصلش بگو * چونك بىاو هم نمىباشى ز هجران دم مزن
وصف كفر زلف او در پيش روى او مگو * هيچ از آن كافر به پيش اين مسلمان دم مزن
ماه تابان چونك هست از مهر رويش « 1 » تابشى * مغربى در پيش مهر از ماه تابان دم مزن
روى خوبان چونك حسن روى او را مظهرند * پيش حسن روى او از روى خوبان دم مزن

151

اى دوست بيا بر نظر ما نظرى كن * بر ديدهء جان و دل شيدا نظرى كن
1470
اول ز رخ خويش به دو بخش جلايى * وانگاه بر آن « 2 » اعين مجلا نظرى كن
تا زنگ بود آينه را رخ ننمايد * زنگ از دل « 3 » آن آينه بزدا نظرى كن
از زنگ جهان چونك شود پاك و مصفا * بر آينه پاك و مصفا نظرى كن
از ديدهء وامق كه بود مظهر عشقت * بر حسن خود اندر رخ عذرا نظرى كن
هر لحظه به دل صورت زيباى دگر بخش * وانگاه بر آن صورت زيبا نظرى كن
هامش
( 1 ) - سپه - خويش ( 2 ) - ملك و سپه - در آن ( 3 ) - ملك - رخ