تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
1475
صحراى دلم هست تماشاگه حسنت * بخرام به صحرا به تماشا نظرى كن
دل مظهر ذات و همه اسماست درو نيك * بر چهرهء ذات و همه اسما نظرى كن
چون آينهء اسم و مسماى تو آمد * در « 1 » آينه بر اسم و مسما نظرى كن
بىآينه ز انسان كه تو هستى به حقيقت * خود را به خود و آينه بنما نظرى كن
بحريست دل مغربى پر لولوى لالا * بر بحر پر از لولوى لالا نظرى كن
1480
بر ديدهء دل جلوه‌كنان كرد دمادم * وز ديدهء دل چهرهء خود را نظرى كن

152

اى نهان در ذات پاكت ذات كون * وى عيان روى تو در مرآت كون
مدتى بىعدت و دور زمان * بود دايم با تو خوش اوقات كون
مىگذشتى روز و شب بىروز و شب * بر مراد خويشتن ساعات كون
محو بودى هم به وصف و هم به ذات * در همه حالات تو حالات كون
1485
علم ذاتت اندر آن محو وجود * گاه كردى نفى و گه اثبات كون
عين علمت ديد اعيان را همه * چون نگاهى كرد در غايات كون
بود ذات كون محتاج وجود * پس برآورد از كرم حاجات كون
اى گرفته حسنت از بهر ظهور * شكل و وضع و صورت و هيئت كون
برده سلطان ظهورت ناگهان * سوى صحرا لشكر و رايات كون
1490
از ظهور آفتاب روى تو * گشت ظاهر جملهء ذرات كون
هامش
( 1 ) - سپه - بر