تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
بوى گلزار تو از باد صبا مىشنوم * سرو بستان ترا بر لب جو مىبينم
1280
مغربى آنك تواش مىطلبى در خلوت * من عيان بر سر هر كوچه و كو مىبينم

133

ما از ميان خلق كنارى گرفته‌ايم * و اندر كنار خويش نگارى گرفته‌ايم
دامن نخست بر همه عالم فشانده‌ايم * وانگه بصدق دامن يارى گرفته‌ايم
از بهر قوت و طعمه شاهين جان و دل * از مرغزار قدس شكارى گرفته‌ايم
سرگشته گشته‌ايم چو پركار سالها * تا بر مثال نقطه قرارى گرفته‌ايم
1285
صد بار جسته‌ايم برون از حصار تن * تا بهر جان خويش حصارى گرفته‌ايم
اندر ميان گرد به مردى رسيده‌ايم * مردى ميان گرد و غبارى گرفته‌ايم
چندان پى سوار پياده دويده‌ايم * تا عاقبت عنان سوارى گرفته‌ايم
با آنك هيچ كار نيايد ز مغربى * او را به يارى از پى يارى « 1 » گرفته‌ايم

134

ما سالها مقيم دربار بوده‌ايم * اندر حريم ، محرم اسرار بوده‌ايم
1290
با يار خويش خرم و خندان بكام دل * بىزحمت و مشقت اغيار بوده‌ايم
اندر حرم مجاور و در كعبه معتكف * بىقطع راه وادى خون خوار بوده‌ايم
پيش از ظهور اين قفس تنگ كائنات * ما عندليب گلشن دلدار بوده‌ايم
چندين هزار سال در اوج فضاى قدس * بىپروبال طاير طيار بوده‌ايم
والاتر از مظاهر اسماى ذات او * بالاتر از ظهور وز اظهار بوده‌ايم
1295
هم در وجود با همه ادوار گشته‌ايم * هم در ظهور با همه اطوار بوده‌ايم
هامش
( 1 ) - ملك - كارى
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 169 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى