تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
تويى نور بصرم گرچه نهان از نظرى * زانك در ديده چو نور بصرت مىبينم
غايب از ديده نه‌اى زانك به صد كسوت خوب * هر زبانى گذران بر نظرت مىبينم
مغربى از ملك و از ملكى بالاتر * گرچه دايم به لباس بشرت مىبينم

131

معنى حسن تو در صورت جان مىبينم * عكس رخسار تو در چام جهان مىبينم
1265
دفتر حسن بتان را به نظر مىآرم « 1 » * از تو در هر ورقى نام و نشان مىبينم
غمزه‌ات را چو نظر مىكنم از هر نظرى * همه بر حسن رخ خود نگران مىبينم
گرچه از ديده اغيار نهان مىگردى * منت از ديده اغيار عيان مىبينم
مىكنم هر نفسى ديدهء « 2 » از روى تو وام * تا بدان ديده ترا تا بتوان مىبينم
خويشتن را چو منم سايه تو زان شب و روز * در پىات بر صفت سايه دوان مىبينم
1270
كه « 3 » هويدا شوى از فرط نهانى بر من * كه ز افراط عيانيت نهان مىبينم
تو يقينى و جهان جمله گمان من بيقين * مدتى شد كه يقين را ز گمان مىبينم
تو مرا مغربى از من به من و در من بين * چند گويى كه ترا در دگران مىبينم

132

من كه در صورت خوبان همه او مىبينم * تو مپندار كه من روى نكو مىبينم
نيست در ديده ما هيچ مقابل « 4 » همه روست * تو قفا مىنگرى من همه رو مىبينم
1275
هر كجا مىنگرد ديده به دو مىنگرد * هرچه مىبينم ازو جمله به دو مىبينم
تو ز يك‌سوش نظر مىكنى و من همه سو * تو ز يكسو و منش از همه سو مىبينم
مى باقيست كه بىجام و سبو مىنوشم * عكس ساقى است كه در جام و سبو مىبينم
گاه با جمله و گه جمله ازو مىدانم * گاه او جمله و گه جمله درو مىبينم
هامش
( 1 ) - ملك چو نظر مىكردم ( 2 ) - سپه و ملك نور ( 3 ) - ملك كى ( 4 ) - لندن تقابل
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 168 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى