1165
به زنجير سر زلفت گرفتار * شده پاى دل ديوانهء دل
چو دل پروانه شمع تو گرديد * بشد شمع فلك پروانهء دل
هماى جان كه عالم سايه اوست * به دام افتاد بهر دانهء دل
بسى پيموده بر دل باده ساقى * و ليكن پر نشد پيمانهء دل
1170
خراباتيست بيرون از دو عالم * مدام آنجا بود ميخانه دل
دلم از مغربى بگسست پيوند * كه گه خويش است و گه بيگانه دل
بيا بشنو ز رندان خرابات * اگر نشنيدهاى افسانه دل
121
اگر چه پادشه عالمم گداى توام * تو از براى منى و من از براى توام
جهان كه بندهاى از بندگان حضرت تست * از آن فداى من آمد كه من فداى توام
جهان بذات و صفت دم بدم غذاء من است * كه من بذات و صفت دم بدم غذاى توام
1175
هميشه ذات تو مخفى مهتديست به من * براى آنك حجاب تو و رداى توام
رداى معلمم و اسم جامع و اعظم * ازارم از عظمت بلكه كبرياى توام
بروز عرض تو عالم بسوى من نگرند * ميان عرصه كه هم چتر و هم لواى توام
نظر بجانب من كن كه روى خود بينى * از آنكه آينه روى جانفزاى توام
لقاى خويش گرت آرزو كند ديدن * مرا به بين به حقيقت كه من لقاى توام
1180
مرا نگر كه به من ظاهر است جمله جهان * چرا كه مظهر و جام جهاننماى توام
به گوش هوش جهان دوش مغربى مىگفت * مرا شناس كه من مظهر خداى توام
تو بىوساطت من ره به حق كجا يا بى * مدار دست زمن ز آنكه رهنماى توام
122
ز چشم مست ساقى من خرابم * نه آخر بىخود از جام شرابم