تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
چو عكس زلف و رخسارش نمودند * به گيتى كفر و ايمان آفريدند
كه تا از زلف او زنار بندند * بسى كس را پريشان آفريدند
810
مر آن را وعده ديدار دادند * مر اين را بهر نيران « 1 » آفريدند
يكى را بهر طاعت خلق كردند * يكى را بهر عصيان آفريدند
يكى از بهر مالك گشته « 2 » موجود * دگر را بهر رضوان آفريدند
بصحراى جهان چون بر گذشتند * تماشا را گلستان آفريدند
چو عزم جويبار دهر كردند * درو سرو خرامان آفريدند
815
گذر كردند بر صحراى امكان * دو عالم را از امكان آفريدند
به ظاهر ملك جسم آباد كردند * به باطن عالم جان آفريدند
چو حسن خويشتن را جلوه داند * جهانى پر ز خوبان آفريدند
برافكندند چون پرده ز رخسار * براى جلوه انسان آفريدند
ز اشك عاشقان او به گيتى * درو درياى عمان آفريدند
825
دلم را در خم زلفش « 3 » بديدند * از آنجا گوى و چوگان آفريدند
براى عاشقان از [ هجر « 4 » ] وصلش * هزاران درد و درمان آفريدند
دليل خويشتن هم خويش بودند * بدان منگر كه برهان آفريدند
چو خود خوردند باده مغربى را * چرا سرمست و حيران آفريدند

85

هر زمان خورشيد او از مشرقى سر بر كند * ماه مهرافزاش هر دم جلوه ديگر كند
830
از براى آنكه تا نشناسد او را هر كسى * قامت زيباش هر دم كسوتى « 5 » ديگر كند
صورت او هر زمانى معنى ديگر دهد * معنيش هر لحظهء از صورتى سر بر كند
هامش
( 1 ) - ملك يزدان ( 2 ) - كشت سپه ( 3 ) - چوگان ملك ( 4 ) - لندن بحر ( 5 ) - ملك ديگر لندن در بر
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 137 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى