تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
از رضاى سخطش گشت عيان لطف و غضب * زين يكى دوزخ و زان حور و چنان پيدا شد
گرچه ذرات جهان گشت عيان از مهرش * مهرش از جمله ذرات عيان پيدا شد
690
يا رب آن روى چه مهريست كه از پرتو او * هرچه در كتم عدم بود نهان پيدا شد
در فروغ رخ خورشيد و شش از سر مهر * مغربى ذره صفت رقص‌كنان پيدا شد

72

نهان به صورت اغيار يار پيدا شد * عيان به نقش و نگار آن نگار پيدا شد
ميان گرد و غبار آن سوار پنهان بود * ولى چو گرد نشست آن سوار پيدا شد
جهان خطى است كه گرد عذار او بدميد * خط خوشست كه گرد عذار پيدا شد
695
براى بلبل غمگين بىنواى حزين * هزار گلبن شادى و خار پيدا شد
يكى كه اصل عدد بود در شمار آمد * از آن سبب عدد بىشمار پيدا شد
پديد گشت ز كثرت جمال وحدت او * يكى به كسوت چندين هزار پيدا شد
چو نقطه در حركت آمد از پى تدوير * محيط و مركز و دور و مدار پيدا شد