دل برقص است از آن نغمه كه گردون در چرخ * مست از وى « 1 » كه سماع از دف و از نى دارد
سايه مهر توام در پى مهر تو روم « 2 » * حبذا سايه كه خورشيد تو در پى دارد
هر كجا هست بهارى ز دى خالى نيست * دل بهارى ز گلستان تو در پى دارد
ليلى حسن ترا همدل مجنون حى است * وه چه ليليست كه مجنون تو در حى دارد
640
آنك در مملكت فقر و فنا پادشه است * با چنين ملك سر ملك ميان كى دارد
مغربى زنده و باقى نه بنان است نه بجان * كه مرو زندگى از ساقى و و از مى دارد
67
جانم از پرتو روى تو چنان مىگردد * كه دل از آتش او آب روان مىگردد
هرچه پيداست نهان مىشود از ديده و جان * چو مر آن ديده جمال تو عيان مىگردد
هر كه از تو اثر و نام و نشان مىيابد * از خود او بىاثر و نام و نشان مىگردد
645
چو ز جان جان و جهان جمله نهان گشت به گل * آنچه جان طالب آنست همان مىگردد
دل چو گوئى است كه اندر خم چوگان * روز و شب بىسر و بىپاى از آن مىگردد
هامش
( 1 ) - سپه از
( 2 ) - سپه دارم