64
دل ما هر نفسى مشرب ديگر دارد * راه و رسم دگر و [ مذهب « 1 » ] ديگر دارد
مىكشد هر نفسى جام دگر از لب يار * بهر هر جام كشيدن لب ديگر دارد
نيست دل در دو نفس طالب يك مطلب خاص * هر زمان او طلب مطلب ديگر دارد
620
شاهد او جز ازين خال و خط و غبغب و تن * خال و خط دگر و غبغب ديگر دارد
هر زمان جان دگر از لب جانان رسدش * بر هر جان كه رسد قالب ديگر دارد
در جهان دل ما مهر و سپهر دگر است « 2 » * عرش و فرش و فلك و كوكب ديگر دارد
بجز اين روز كه بينى بودش روز ديگر * بجز اين شب كه تو دارى شب ديگر دارد
دل سواريست كه درگاه توجه كردن * جانب هر طرفى مركب ديگر دارد
625
لوح محفوظ دل مغربى از مكتب دوست * گشت منظور كه دل مكتب ديگر دارد
هامش
( 1 ) - ملك مذهب در لندن مشرب كه اولى انتخاب شد
( 2 ) - سپه اوست