تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
هر آنچه مغربى از كائنات حاصل كرد * بكرد بحر محيطش به زمان تاراج

57

سحر گهى كه مؤذن به فالق الاصباح * صلاى زنده دلان مىزند به خوان صلاح
تو رو به خانه خمار عاشقان آور * براى راحت روحت طلب كن از وى راح
كليد فتح دل اهل دل بدست وى است * گشايشى طلب از وى كه عنده المفتاح
550
از آن شراب كه از دل برون برد احزان * از آن شراب كه در جان درآورد افراح
از آن مى كه به دو زنده است جان مسيح * از آن مى كه در اشياب دردمد ارواح
نجات هر دو جهان را از آن شراب طلب * كه اوست در دو جهان موجب نجات و نجاح
به پيش پرتو آن مى چراغ فكر وجود « 1 » * چو پيش ضوى صباح است كوكب مصباح
بهر كه ساقى ازين باده داد ، رست ز خود * هر آنك رست ز خود يافت در دو كون فلاح
555
بيا و بر دل و بر جان مغربى مىريز * مئى كه هيچ ملوث نمىشود ز اقداح
هامش
( 1 ) - سپه - خرد