مطرب عشق درين پرده مرا سازى زد * كه به كس هيچ از آن ساز نمىيارم گفت
گفت با من سخنى عشق به آواز بلند * آنچه او گفت به آواز نمىيارم گفت
چون ندارد دل تو حوصله گنجشكى * بر او ، زان سخنى باز نمىيارم گفت
آنك او را پر و پرواز نباشد هرگز * بر او ، از پر و پرواز نمىيارم گفت
490
زير لب خنده زنان عشوه كنان با دل من * آنچه گفت آن بت عيار نمىيارم گفت
لذت لعل لب و جام غم انجام ترا * بر بىذوق از آغاز نمىيارم گفت
مغربى با دل دمساز چو دمساز نهاى * با تو سرّ دل دمساز نمىيارم گفت
51
اين « 1 » كرد پرىچهره ندانم كه چه كردست * كز جمله خوبان جهان گوى ببردست
موسى كليم است كه دارد يد بيضا * عيسى است كزو زنده شود هركه بمردست
495
چون چرخ برقص است و چو خورشيد فروزان * از پرتو رويش شود آنكس كه فرود است
هامش
( 1 ) - سپه گرد