تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
و آنك در عالم علم شد از ره نام و نشان * بعد از آن كو بود بىنام‌ونشان پيداست كيست
و آنك بهر خود باسم و رسم عالم شد پديد * تا كه اكنونش همىخوانى جهان پيداست كيست
435
پيش ما كز زير و بالاى جهان وارسته‌ايم * زير و بالا در زمين و آسمان پيداست كيست
نيست پنهان پيش چشم اهل « 1 » بينش آنك او * [ كشت ظاهر در لباس اين و آن پيداست كيست ] « 2 »
شكل پيرى و جوانى روى پوشى بيش نيست * مختفى « 3 » در پير و پيدا در جوانى پيداست كيست
آنك با او مىتوان گفتن ازين گونه سخن * نيست پنهان در ميان مردمان پيداست كيست
[ آنك گويد مغربى را كين سخنها را بدان * بعد از آن بر هر كه مىخواهى بخوان پيداست كيست ] « 4 »
430
كى لباس او را تواند كرد پنهان ز آنكه او * گر هزاران جامه پوشد هر زمان پيداست كيست

44

ز دهانش به سخن جز اثرى نتوان يافت * وز ميانش به ميان جز كمرى نتوان يافت
گفتمش چون قمرى گفت بگو چون قمرم * چونك بر سرو روانى قمرى نتوان يافت
هامش
( 1 ) - سپه - بينش ما ( 2 ) - اين مصراع در نسخه لندن نبود ( 3 ) - سپه مخفى اندر پير و ظاهر در جوان ( 4 ) - اين بيت در ملك و سپه بود