كه متى وقت تقاضا كند و مر خداى را وقت نيست .
چون اين اصل اندر ذات دانستى بر صفات همچنين بدان از بهر آن كه صفات نبود مگر اندر خور ذات . و گروهى گفتند كه كلام خداى تعالى امر و نهى است و وعد و وعيد و خبر ، و حق تعالى هميشه فرماينده بود و بازدارنده و آگاهىدهنده و اميدكننده « 1 » و ستاينده و نكوهنده .
چون بيافريد و به خرد رسانيد به آن چه چنين كنيد و شما نكوهيده باشيد بر معصيتها [ ى ] شما ، مثاب باشيد و ثواب يابيد بر طاعات شما چون بيافريد مر شما را .
گروهى از اهل سنت و جماعت مذهب ايشان اين است كه ياد كرديم كه مر كلام خداى تعالى [ را ] اندر ازل امر و نهى دانند و وعد و وعيد و خبر و حمد و ذم ؛ و روا دارند از خداى عز و جلّ امر و مأمور معدوم و نهى و منهى معدوم و ديگر معانى كه ياد كرديم همچنين . بر آن معنى كه چون مأمور موجود آيد مأمور شود به امر قديم نه به امر وقت ، و منهى آيد به نهى قديم نه به نهى وقت ، و خبر و وعد و وعيد و حمد و ذم همچنين . از بهر آن كه كلام قديم است و كلام حكيم هذيان نباشد چه مر كلام را فايده بايد و فوائد كلام اين است كه ياد كرديم . اندر قديم امر و نهى روا باشد تا فايدهء كلام حاصل آيد هر چند مأمور و منهى محدث باشد و معدوم . و اين چنان است كه عالم قديم است و علم قديم و معلومات معدوم ، و قادر و مريد و سميع و بصير همچنين . نيز كلام نزديك ما صفت ذات است چون علم و قدرت و سمع و بصر و ارادت و
هامش
( 1 ) - صفت : بيمكننده از متن خلاصه افتاده است و بودنش ضرورى است چه در متن التعرف آمده : ص 40 واعدا موعدا و ترجمهء كلمهء موعد بيمكننده است علاوه بر اين در شرح تعرف ج 1 ص 162 نيز اين صفت به همين صورت بيمكننده وجود دارد .