مقروء است ، خداى نيز عز و جلّ بر زبان من مذكور است . و زبان من محل خداى نه . و هم چنان كه قرآن اندر مصحف مكتوب است ، خداى تعالى اندر مسجدها معبود است و مسجدها خداى را جاى نه .
و اجماع است مر ايشان را كه خداى عز و جلّ و كلام وى جسم نيست از بهر آن كه كلام صفت متكلم بود و صفت جسم نبود نه در قديم و نه در محدث . و نيز جوهر نيست از بهر آن كه جوهر جزوى مفرد بود و جسم اجزاى مؤلف بود ، هر چه اجزاء مؤلف نبود جزء مفرد هم نبود ، هر چه بطلان جسم تقاضا كند ، بطلان جوهرى تقاضا كند . و نيز عرض نيست از بهر آن كه عرض صفات محدثات بود و مر قديم را صفت عرض روا نبود ، و نيز عرض را به دو وقت بقا نبود و كلام خداى تعالى قديم است ازلى و باقى .
« 1 » و گفتند بيشتر اين طايفه كه كلام خداى تعالى صفت خداى است ، قايم به ذات وى هميشه ، يعنى هميشه متكلم بود و كلام صفت وى است و نماند به كلام مخلوقان به هيچ روى از روىها . و ورا مائيت نيست چنان كه مر ذات ورا مائيت نيست مگر از روى اثبات . اگر گويند خداى تعالى هست ، گوييم هست . اين مقدار جواب درست است . اگر پس از اين گويند : ما هو ؟ گوييم سؤال خطا است كه مائيت جنس جويد و آنجا جنس نيست . اگر گويند : كيف هو ؟ گوييم سؤال خطا است كه كيف مثل تقاضا كند و آنجا مثل نيست . اگر گويند : كم هو ؟ گوييم سؤال خطا است كه كميت عدد تقاضا كند و يكى را ضد و عدد نبود .
اگر گويند : اين هو ؟ گوييم سؤال خطا است از بهر آن كه اين مكان تقاضا كند و مر او را مكان نيست . اگر گويند : متى هو ؟ گوييم سؤال خطا است
هامش
( 1 ) - اينجا پايان باب نهم و آغاز باب دهم است در التعرف ص 39