شد كه لم يزل خالق گفتن محال است .
و از ابو الحسن اشعرى آوردهاند كه خالق لم يزل بگوييم و لم يزل خالق نگوييم . مصنف جواب مىدهد مر اين گروه را كه اجماع است ميان همه خلق كه خداى عز و جلّ را اندر ازل نام رب بود و مربوب نه ، و نام مالك بود و مملوك نه ، همچنين روا باشد كه اندر ازل ورا نام خالق و بارى و مصور بود و مخلوق و مبرو [ ء ] و مصور نه .
« 1 » و اختلاف كردهاند در اسماء ، گروهى چنين گويند كه اسماى خداى عز و جلّ ، خداى نيست و غير خداى نيست هم چنان كه اندر صفات گفتند : لا هو و لا غيره . و بعضى گفتند : نامهاى خداى ، خداى است عز و جلّ ، و حجت كردند بدان كه اگر مردى چنين گويد كه : عايشه طلاق « 2 » ، طلاق بر نفس عايشه افتد نه بر اسم عايشه ، درست شد كه اسم مسما است . و چون خداى عز و جلّ فرمود كه :
اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً
« 3 » اگر اسم غير مسما بودى ، عبادت اسم را بودى چون اسم معبود نيست چه « 4 » مسما معبود است درست شد بدين دلايل كه اسم مسما است .
و باز گروهى گفتند اسم مسما نيست از بهر آن كه ما مىبينيم كه مر اسم را تبديل مىافتد چنان كه زيد را عمرو نام كنند و مسما بر حال خويش ، اگر اسم مسما بودى چون اسم را تبديل افتادى مسما را تبديل افتادى ، و اندر ميان اين دو گروه مناظره بسيار است . لكن آن چه من از حذاق اهل اصول ياد گرفتهام آن است كه اسم ، صفت مسما است و
هامش
( 1 ) - از اينجا آغاز باب هشتم است هم در التعرف ص 39 و هم در شرح تعرف ص 156 ولى ظاهرا چون تمام اين باب به دو سطر نمىرسد در خلاصه آن را ضمن قسمت اخير باب هفتم آورده است .
( 2 ) - شرح تعرف ص 157 : عايشه را طلاق داديم
( 3 ) - سورهء 4 النساء آيهء 36
( 4 ) - شرح تعرف : كه .