بدين صفات اندر ازل موصوف بوده است ، يعنى كننده بوده است و آفريننده ، و فعل ديگر است و مفعول ديگر است ، و آفريدن ديگر است و آفريده ديگر ، و هست كردن ديگر [ است ] « 1 » .
معنى آن است كه آن كسها كه لم يزل خالق گويند « 2 » چنين گويند كه : خلق و مخلوق هر دو يكى است [ و ] فعل و مفعول هر دو يكى است . باز ما كه لم يزل خالق گوييم ، گوييم كه : فعل ديگر است و مفعول ديگر ، خالق ديگر و مخلوق ديگر ؛ از بهر آن كه فعل صفت فاعل بود و مفعول صفت فاعل نبود ، و اگر فعل و مفعول هر دو يكى بودى ، آن چيزهايى كه هست گشتندى ، خود هست گشته بود [ ند ] ى نه به هست كردن وى هست گشته بودندى يعنى از بهر آن كه نبوده بودى از خداى عز و جلّ به ايشان [ به جز آن كه اين چيزها نبود و پس ببود ] « 3 » و گروهى از ايشان ، لم يزل خالق گفتن ، روا نداشتند مر خداوند را عز و جلّ و گفتند : چون ماورا اندر ازل خالق گوييم خلق لازم آيد از بهر آن كه خالق فاعل بود و كسى را بىفعل فاعل نخوانند ، چون اين نام ازلى بود ، خلق ازلى بايد ، آنگاه قدم عالم لازم آيد . و گفت چون لم يزل خالق گويم واجب آيد كه خلق با وى بوده باشد اندر ازل و از اين قدم عالم لازم آيد « 4 » [ و ] چون اتفاق است كه عالم محدث است درست
هامش
( 1 ) - پس از اين عبارت در شرح تعرف آمده ص 155 : و هست كرده ديگر كه لازم به نظر مىرسد و ظاهرا از نسخهء حاضر فوت شده است .
( 2 ) - شرح تعرف ص 155 : نگويند
( 3 ) - آن چه در قلاب گذارده شده منقول است از شرح تعرف ص 155 كه در نسخهء حاضر از قلم افتاده و بى آن معنى جمله تمام نمىشود . با توجه به عبارت عربى متن التعرف ص 38 نيز ضرورت وجود اين جمله آشكار مىگردد :
لانه لم يكن من اللّه اليها معنى سوى انها لم تكن فكانت . . . »
( 4 ) - تمام جملهء اخير تكرار مطلب جملهء پيش است و ظاهرا چون در شرح تعرف وجود داشته در خلاصه نيز بىتوجه به معنى عينا نقل شده است .