فعل همچنين گويند تا فاعل فعل نكند نام فاعلى نگيرد . اما جمهور از اهل معرفت و بيشتر بزرگان و متقدمان گفتند : روا نباشد كه مر خداى را عز و جلّ صفتى نو شود كه مر آن صفت را مستحق نبوده باشد اندر ازل .
و خداى عز و جلّ مستحق اسم خالقى نه به آفريدن خلق گشت و نه براى آفريدن بريهها مستحق نام بارى گشت « 1 » و نه به نگاشتن به نگاشتهها نام مصورى گرفت ، و گفت اگر چنين بودى كه وى مستحق اين نامها از پس آن گشتى كه خلق را بيافريدى و اندر ازل مستحق اين نامها نبودى ، اندر ازل ناقص بوده بودى و به خلق تمام گشتى ؛ از بهر آن كه صفات فعل پيش از صفات ذات آيد « 2 » ، كمتر اندر ازل بوده بودى ، مر او را پيشتر از آن صفات نبوده بودى تا آنگاه كه خلق موجود نيامدى و اين صفت ناقصان بود كه به غير تمام گردند و خداى عز و جلّ از آن برتر است كه ورا چنين صفت بود . پس خداى عز و جلّ هميشه خالق نام بود هر چند خلق نبود و بارى و مصور و غفور و رحيم و شكور ، و به دليل قرآن همين واجب كند چنان كه فرمود :
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً
« 3 » و كلمهء كان اشارت به ماضى كند نه به وقت و نه به مستقبل و ديگر همهء صفات فعل را نيز به كان ثابت كرد و همچنين همهء صفتهاى وى كه مر خود را بدان وصف كرد او را بدان صفات وصف كنند اندر ازل ، به علم و قدرت و عز و كبريا و قوت ، و اينها صفات ذاتند كه ياد كرديم و ديگر صفات ذات همچنين اتفاق است كه اين همه صفات ذات ازليند ، گفت هم چنان كه وى مستحق بود صفات ذات را اندر ازل همچنين موصوف بود اندر
هامش
( 1 ) - در اصل نسخه گرفت نوشته شده به جاى : گشت و واضح است كه خطا است مگر آن كه گرفت را بپذيريم و كلمهء مستحق را زايد بدانيم كه با جملهء ما قبل تناسب نخواهد داشت به علاوه در شرح تعرف به صورتى است كه تصحيح شده ص 153 .
( 2 ) - در شرح تعرف ص 153 اند است به جاى آيد .
( 3 ) - سورهء 4 النساء آيهء 152