تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
بيش از هستى معنى ديگر نيست هم ذات را و هم صفات را ، چون بيش از اين نباشد بيش از اين راه نيابند . و طريق سلامت آن است كه به هستى او ايمان آرى هم به ذات و هم به صفات وى و بدانى كه مر او را هيچ شبه نيست اندر صفات و هيچ مثل نيست ، به ذات وى از اين بيشتر هيچ راه نيست . و تأويل كردند مر اين صفات را گروهى از ايشان و گفتند : اتيان خداى تعالى به جاى آن است كه هر چه خواهد بدانجاى برساند چون مراد خويش به كسى برساند يا به چيزى برساند اين را اتيان گويند ، و نزول وى سوى چيزى اقبال كردن وى است بدان چيز . و اقبال نه آن بود كه مخلوقات روى به چيزى آرند يا از چيزى اعراض كنند و ليكن معنى اقبال نيكويى كردن بود با آن چيز يا با آن كس ، اقبال آن بود كه عنايت به جاى وى بيشتر كند ، اكنون مر اين اقبال را نزول گويند و قرب او كرامت او باشد ، و بعد او اهانت او باشد . و گويند اتيان و مجىء و نزول ، اين همه افعالند به اتفاق ، اندر آن مكان كه وى اتيان آرد يا مجىء يا نزول فعلى كرده باشد ( اندر آن مكان كه ) « 1 » متغير آن محل گردد ، بر ذات وى تغير روا نيست تا مفعولات همه گردنده باشند و حق قديم ناگردنده . توحيد اين است . عامهء فقها و اهل معرفت و بيشتر علماى دين ، خداى عز و جلّ را هميشه خالق و لم يزل رازق گويند و اعتقاد ما هم برين است . و گروهى متكلمان از اهل سنت و اهل اعتزال و از فقها نيز گروهى بر آن‌اند كه خداى عز و جلّ را لم يزل خالق و رازق نگويند و ديگر صفات
هامش
( 1 ) - با توجه به معنى عبارت كه ثابت ماندن فاعل ( خدا ) و دگرگونى مفعولان است آن چه در پارانتز گذارده شده مخل معنى است و ظاهرا ناشى از خطاى كاتب در تكرار چهار كلمهء صدر جمله است .