پس كنيزكى را ديدم سخت با جمال كه بيامد پيش من . مر او را گفتم تو از آن كيستى ؟ گفت : از آن آن كس كه آب سرد نخورد در كوزهها و دست بزد بر كوزه تا بيفتاد و بشكست و همچنان « 1 » افتاده است شكستهء آن و غبار بر آن نشسته .
و مزين گفت : در باديه همىرفتم بعد از هفت روز كه چيزى نخورده بودم ، مردى مرا ضيافت كرد در بعضى منزلها و نان و خرما پيش من بياورد و من قدرت نداشتم خوردن آن . پس چون شب بيامد اشتهاى آن مرا پيدا شد فاخذت نواة اعالج بها فتح فمى فضربت النواة سنى . پس طفل از آن خانه گفت : اى پدر چند خورد اين مهمان ما امشب ؟ پس گفتم : يا سيدى گرسنگى هفت روزه است پس خشم گرفت بر من وعدك غيرتك و اللّه لاذقته « 2 » .
و احمد سمين گفت كه در راه مكه مىرفتم پس مردى را ديدم كه بانگ و فرياد مىكرد كه اى مرد به فرياد من رس اللّه اللّه ! پس او را گفتم چه بوده است مر ترا ؟ گفت اين از من بستان كه [ با ] وجود اين قدرت ندارم كه حق تعالى را ياد كنم چون اين با من است . پس بستدم از وى و چهارده درم بود .
آنگاه وى نعرهاى بزد و بانگ مىكرد لبيك اللهم لبيك و برفت . يعنى صفت آن كس كه او را حق تعالى به كار بود چون خويشتن را به غير حق تعالى مشغول بيند به فرياد آيد . اما آن كه او را حق تعالى به كار نيست به هر چه مشغول گردد ، او را باك نباشد . مصطفى صلوات اللّه عليه و سلم فرمود : لا تجالسوا الموتى .
هامش
( 1 ) - با توجه به عبارت عربى التعرف ص 155 كه در ص 188 ج 4 شرح تعرف نيز نقل شده است ظاهرا در ترجمهء فارسى پس از همچنان دو كلمهء : كه مىبينى از قلم افتاده است و عبارت عربى چنين است : . . . فانكسر و هو الذى تراه فما زال الخزف مكانه لم يحركه حتى ستره الغبار
( 2 ) - عبارت مشوش و در متن خلاصه نيز اندكى قلمخوردگى دارد .
در التعرف ص 156 و شرح تعرف ج 4 ص 189 چنين است : و عزتك لاذقته