در باديه مىرفتم . ديگرباره همان مرد را ديدم كه پيش من همىرفت . چون بديدمش بترسيدم از هيبت وى ، و بر جاى بيستادم . پس آن مرد چون حال مرا بديد روى باز پس كرد و اين آيت را برخواند :
« هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ »
« 1 » بعد از آن از من غايب گشت و ديگر او را نديدم .
و ابو الحسن مزين « 2 » گفت : به باديه اندر آمدم تنها بر طريق تجريد و با من زاد و راحله و رفيق نبود چون برسيدم به عمق « 3 » به كنارهء حوضى بنشستم .
نفس من با من چنين مىگفت كه باديه را به طريق تجريد قطع كردم و اندك عجبى در نفس من پيدا شد . چون اين خاطر بر سر من بگذشت ، ابو بكر كتانى رحمة اللّه عليه از آن سوى حوض نشسته بود ، اين خاطر سر من بدانست ، پس مرا آواز داد كه يا حجام ! دل را نگاه دار و با نفس خويش سخنهاى باطل مگوى « 4 » .
ذو النون گفت رحمة اللّه عليه كه در راهى مىرفتم : جوان مردى را ديدم با جامهء خلقان . نفس من از وى نفرت گرفت و دل من گواهى داد كه اين مرد از اولياى خداى است . ميان دل و نفس بماندم و تفكر همىكردم .
آن جوان مرد آن خاطرهاى من بدانست . به من نگريست و مرا گفت كه به ظاهر من نگاه مكن تا جامهء خلقان بينى كه مرواريد هميشه اندرون صدف باشد باز روى از من بگردانيد و اين شعرها بگفت :
هامش
( 1 ) - سورهء 42 شورى آيهء 25
( 2 ) - خلاصه : ابو الحسين و خطا است
( 3 ) - عامه آن را عمق مىگويند و نام منزلى است در راه مكه
( 4 ) - در التعرف ص 152 از قول ابو الحسن مزين نوشته شده است كه : شك دارم كه كتانى بود يا ديگرى و همچنين در اين صفحهء التعرف و ص 181 ج 4 شرح تعرف سخن كتانى به دو صورت نقل شده است و صورت ديگر اين است كه گفت : اى حجام تا كى با نفس خويش اباطيل مىگويى - ؟ يا حجام الى كم تحدث نفسك بالاباطيل .