بر پاى كنند اهل سعادت را اندر بهشت همىبينند و اهل شقاوت را اندر دوزخ همىبينند .
اهل معرفت نيز در دنيا مشرف باشند بر دنيا و عقبى . دنيا را به عين فناء ببينند و عقبى را به عين بقاء ببينند . نيز مشرف باشند بر ظاهر و باطن خلق .
ظاهر خلق اندر شريعت بينند و باطن ايشان را اندر حقيقت ببينند به نشان ظاهر .
چنان كه يكى اندر بزازى استاد باشد كه چون چشم بر جامه افكند بگويد كه اين صنعت كدام شهر است و اندر آن شهر صنعت كدام مرد است . و آن نشان كه وى داند غير وى نداند . عارف نيز چون به سيماى خلق اندر نگرد بداند كه اندر سر وى چيست . چنان كه از شبلى به حكايت آوردهاند كه گفت : چون من به بازار بگذرم بر پيشانى خلق ، شقى و سعيد نبشته بينم . باز گفت انشدونا لبعضهم :
يا لهف نفسى على قوم مضوا و قضوا « 1 » * لم اقض منهم و ان طاولتهم و طرى
هم المخافيت فى كبر الملوك اذا * ابصرتهم قلت اضمار بلا صور « 2 »
چون كسى بر چيزى دريغ خورد گويد يا لهف نفسى . مىگويد يا دريغا بر گروهى كه برفتند و همه حاجات خويش تمام گزاردند و من هر چند با ايشان بودم در آن حال حاجت خويش از ايشان تمام نيافتم و ايشان پوشيدگان بودند و اندر كبر ملوكان بودند و چون ايشان را بينى گويى همه ضميرند بىصورت .
يعنى دريغا دوستان گذشته كه از اين جهان رفتند و مراد خويش تمام
هامش
( 1 ) - التعرف ص 139 و شرح تعرف ج 4 ص 146 : فقضوا
( 2 ) - در نقل اين ابيات در شرح تعرف ج 4 ص 146 و يا چاپ آن خطاى بسيار راه يافته است به حدى كه قابل ذكر نيست .