فرموده است تا قرآن بر تو خوانم . ابى گفت : مرا آنجا ياد كردند ؟ مصطفى صلوات اللّه عليه و سلم فرمود كه : آرى ياد كردند . پس ابى بگريست . معناه :
چون ابى بشنيد كه خداوند مر مرا ياد كرد ، اندر خويشتن حالى و خدمتى نديد كه مر آن را پيش رفتى و نيز اندر خويشتن شكرى نديد كه برابر آن نعمت آمدى ، و از خويشتن ذكرى نديد كه برابر آن ذكر خداوند آمدى ، مر او را طمع از معانى خويش بريده گشت ، چون عاجزان گريستن بر آورد . يعنى :
الرجوع الى اللّه - بدين معنى باشد كه در خويشتن و افعال خويشتن هيچ چيز نبيند كه مكافات منت مولى گردد . از خويشتن و افعال خويشتن نوميد شود و به عجز و تضرع و نياز به درگاه خداوند باز گردد .
باز گفت : مصطفى صلى اللّه عليه و سلم مر حارثه را گفت : يافتى سخت باش . و به روايتى : شناختى استوار باش . معناه : مصطفى صلى اللّه عليه و سلم مر حارثه را به معرفت منسوب كرد و مر او را معرفت درست كرد و به عملى او را راه ننمود . يعنى گفت : اصبت اى عرفت و نگفت او را كه چه عمل كن . از بهر آن كه از بنده هيچ عمل نيايد كه مكافات منت خداوند تعالى باشد و ليكن او را گفت : استوار باش ، يعنى اين كه تو يافتى بزرگ است و نعمت بزرگ را خطر بزرگ باشد ، استوار باش تا بىادبى نكنى كه اين نعمت را برهانى .
باز گفت : پرسيدند از ذو النون رحمة اللّه عليه كه عارف كيست ؟ گفت مردى باشد با ايشان و جدا از ايشان . يعنى به ظاهر با خلق باشد و به سر از خلق جدا باشد .
باز سهل عبد اللّه گفت : اهل معرفت خداى عز و جلّ اصحابالاعرافاند .
همه را به نشان وى بشناسند . حق تعالى مر ايشان را به مقامى به پاى كرده است كه به هر دو عالم مشرفاند و هر دو ملك را بشناسند . يعنى دنيا و آخرت .
يعنى اصحاب اعراف قومىاند كه ايشان را ميان بهشت و دوزخ بر جاى بلند
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: مجهول
ص٤٦٩