تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
حالى است كه متلاشى مىگردد در قديم ، از آن كه ايشان در جمع علم ازلى حاضر بودند سرى بودند بىصورت . يعنى تفرق صور را بود تا صور پديد نيايد خلاف و موافقت پديد نيايد و آنگاه كه معلوم بودند هيچ صورت نبودند . پس خلاف نبود و عداوت معلوم بود و موافقت نبود و محبت معلوم بود . اكنون در وقت اگر چه موافقت پديد آيد چون در جمع علم حق عداوت بوده است از موافقت متلاشى گردد و اگر چه مخالفت پديد آيد چون در جمع علم محبت بوده است آن موافقت در آن محبت متلاشى گردد .
حتى توافى لهم فى الفرق ما عطفت * عليهم منه حين الوقت فى الحضر
تا تمام به ايشان رسيد در وقت فرقت آن چه به ايشان ميل كرده بود در وقت حضرت .
فالجمع غيبتهم و الفرق حضرتهم * و الوجد و الفقد فى هذين بالنظر
پس اين جمع و فرقت را تفسير مىكند و مىگويد : جمع غايب شدن خلق است [ و فرق حاضر بودنشان ] و اين هست گشتن و گم گشتن در اين دو حال به نظر است . يعنى تا خلق با خويشتن حاضرند متفرق‌اند و چون از خويشتن غايب گردند جمع گردند . اما اين غايبى نه آن است كه جايى روند و اين حاضرى نه آن است كه از جايى بازآيند لكن اين هر دو به نظر است . يعنى چون بينند كه ما هستيم و چه مىكنيم با خويشتن حاضر گردند و از حق جدا مانند فرق اين است و چون نبينند « 1 » كه ما هيچ نه‌ايم و از ما هيچ نيايد ، از خويشتن غايب گردند و با حق مجموع گردند . و معنى اين بيت‌ها اين است كه ياد كرديم پس شيخ رحمه اللّه تعالى اين بيت‌ها را تفسير كرد و گفت : معنى قوله : الجمع افقدهم من حيث هم - جمع ايشان را گم گردانيد از آنجا كه
هامش
( 1 ) - چنين است در شرح تعرف ج 4 ص 69 و ظاهرا ببينند